تلاشی برای انسجام

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گله از خود» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

من یک لوزرم 2

دوباره حس های بد احاطم کرده .

تصویرم از خودم الآن یک دختر چاقِ بداخلاقِ انزوا طلبِ خود کم بینِ تنبل هست . 


جان من نیوشا این کارت با اریک رو هی پشت گوش ننداز. به خودت اطمینان داشته باش. باشه ؟

  • نیکی
  • ۰
  • ۰

به بهانه ی رد شدن در آزمون ابتدایی آیین نامه می خواهم به خودم یادآور بشم که دنیا برای تو نمی ایستد! گاها متوهم می شوم که آخرش آن چه می خواهم اتفاق می افتد با وجود تمام عیب ها و کم کاری هایم . یک حالتی دارم شبیه فضای حاکم بر فیلم های هندی همه چی قرار است آخرش خوب و خوش تمام شد با توکل بر خدا درست می شود و ازاین قبیل تفکرات ...

خواستم یادآور بشم  کار دنیا بچه بازی نیست و جای پیشرفتی هم برای متوهم ها هم نیست . حالا دلیل نمی شود چون اول کار از بقیه جلو بوده ای و عملکرد اولیه ات بهتر بوده این برتری را تا ابد حفظ کنی ! 

موفقیت می خواهی ؟ پیشرفت می خواهی ؟ بسم الله  این گوی و این میدان ! تلاش هوشمندانه کن , سخت کار کن , آن وقت انتظار لطف الهی را داشته باش ! از تو اولا بایدحرکتی باشد و بعد از اثبات لیاقتت برکت دریافت می کنی . 

این است که ناراحتم از خودم . چقدر کار های پراهمیتی دارم که عقب افتاده و دد لاین های  نهایی بسیار نزدیک است و چه خوش خیالی های که داشته ام و چه موضاعات بی اهمیتی که بزرگشان کردم و خیلی درگیرشان شدم این است که احساس خسران و ناراحتی وجودم را فرا گرفته .

 


  • نیکی
  • ۰
  • ۰

آش همه چی قاطی

داشتم فکر می کردم چرا آنقدر وقت می گذارم و سایت ها و شبکه های اجتماعی بیخود را اسکرول می کنم  . 

اگر حتی یک سوم وقتش صرف نوشتن بشود  قطعا چیز های بهتری در انتظارم خواهد بود . درست است که ذهن آدم تنبلی را دوست دارد ولی باور بفرما که اشتیاق و حس خوبی که بعد از انجام  کار سخت پیدا می شود  ارزشش را دارد که آدم سختی بکشد و از طرفی هم شاید همین انتخاب های کوچک کوچک روزانه قرار باشد تفاوت و تمایزی ایجاد کند . این  انتخاب و دوراهی بین انجام روتین های وقت پرکنی و مثلا کتاب خواندن ؛ همین انتخاب های خرد تفاوت های شگرف ایجاد می کند , همین پیشروی های کوچک .




 چند وقت هست که بد زندگی کردنم خیلی شفاف تر شده برایم  . خیلی اشتیاق دارم تغییر کنم , بیشتر بدانم و چیزهای جدیدی رو تجربه کنم( که شاید ایجاد شدن این حس تا مقداری مرهون و مدیون دوستی باشد :دی) خیلی مشکلات , خیلی جهل ها و خیلی کمبودها در زندگیم هست  که باید با حوصله به سراغشان بروم و در این روز های آرامی که فعلا فراهم هست رفعشان کنم . 

  

مقداری گله مندی ازخود :دی(خودمانی تر )

اولا این که موضوع تعیین کردم ولی سراغش نمی رم -شاید به خاطر کمال طلبی و بی برنامگی- ناراحت کنندس . 

دوما یه دفتر کوچک نیاز داری تا همیشه همراهت باشه و هر وقت چیز خوبی دیدی یا شنیدی همون لحظه یاد داشت بکنی ناراحتم ازاین که سرسری گوش میدی و می خونی به امیدبازگشت دوباره که هیچ وقت فرا نمی رسه زمانش .

سوما بیان کن نظراتو . خواهش می کنم بیان کن. این باعث میشه بیشتر فکر کنی , تحلیل کنی , بیشتر بخونی و در لب کلام پیشرفت کنی . می دونی این بی حسی زیادی که تجربه می کنی دلیلش چیه؟ به قول دوستی (همون بالاییه :دی) ما نیاز داریم به این حس پذیرفته شدن و بودن در این دنیا و تعلق داشتن به جهان ولی خب با عدم بیان فکرات و احساساتت تو داری رابطتو با دنیا از دست میدی . و اضافه می کنم ترسو نباش نترس از اشتباه کردن و کامل نبودن حرف ها نباید خجالت بکشی این به اشتراک گذاشتنه برای این هست که با یک خردجمعی و بزرگ تر به نتایج بهتری برسیم و همون با هم رشد کنیم (باز هم ارجاع دارد:)) ) .

چهارما این چند وقت وضعیت تمرکزت چندین پله بدتر شده البته که خیلی وقت هست که خط قرمز رو رد کرده :/

  • نیکی