تلاشی برای انسجام

  • ۰
  • ۰

خب از شما چه پنهان که از دو اختلال ناتوان کننده ی روحی رنج می برم , به معنای واقعی کلمه رنج می برم . 

اولینش اضطراب اجتماعی است و دومی هم اش کم ظرفیتی و عدم توانایی در کنترل عصبانیت است . 

می دانم به احتمال خوبی نوشتن به صورت عمومی درباره مسائل شخصی خیلی حرکت زیبا و پسندیده ای نیست ولی خب برای مرتب کردن و خالی کردن ذهنم به نوشتن و گاها دیدگاه دیگران نیاز دارم .

داشتم فکر می کردم که ترکیب این دو با هم چقدر من را از نظر اجتماعی ناتوان کرده . به این صورت که در اضطراب اجتماعی فرد بسیار بدبین است نسبت به خودش و همیشه این نگرانی را داردکه نکتد رفتارم خوب و طبیعی نباشد , نکند زننده و غیر متعارف باشد و از سوی دیگر این خشم غیر قابل پیش بینی -که گاها علاوه بر لحن بد با ناسازاگویی بسیار همراه است - رفتاری  است که خود شرمساری و خودزنی را تشدید می کند این است که ترکیب این دو از نظر من خیلی ناتوان کننده است . 

خطای ذهنی من درعدم پذیرفته بودن و ناهماهنگی با جامعه با یک نمود عینی-خشم غیر قابل کنترل- همراه می شود و از ارتباطگیری با مردم  و بهبود روابط اجتماعی ام جلوگیری می کند .

 هردو با هم مثل زالو از کیسه عزت نفس من تغذیه می کنند این است که من بامشکلات ناشی از کاهش عزت نفس و اعتماد بنفس و خودباوری هم دست و پنجه نرم می کنم . 

شاید این چالش برای من هدیه ای باشد برای تغییر برای دگردیسی . من با آغوش باز از این چالش های پیش رو  -که بیشتر برای من از جنس روحی است_  استقبال می کنم و در بغل می فشارمشان (!) چون آمده اند که منی بهتر را بسازند  و من را آماده می کننند برای روز های سخت و چالش های واقعی .

 این روز هایی که از عمرم می گذر جزو بی دغدغه ترین روز ها و آرام ترین روز های زندگی ام است  و می دانم اگر توشه ی راهی و از آن مهم تر سازه ای برای جان سالم به در بردن نسازم همچون کافران با حسرت کشتی نوح جان خواهم سپرد ...


(هنوز صبر نوشتن را پیدا نکرده ام . اولین چیزهایی که به ذهنم می رسد سریعا نوشته و بدون باز خوانی و همراه کردن با مطالب مفید به اشتراک می گذارم .)

  • ۹۷/۰۶/۰۱
  • نیکی

نظرات (۳)

همه کنش ها و واکنش هامون، همه حالات رفتاری مون، چه خوب و چه بد، همه ناشی از تجربیات حاصل از تعامل ما با محیط هستن. جغرافیا، جامعه و دورانی که توش زندگی میکنیم، و افرادی که باهاشون در ارتباطیم شخصیت مارو شکل میدن و در نهایت در هیچ کدوم از افعال ما اثری از اختیار و اراده وجود نداره، حتی اگر خودمون فکر کنیم که هست. انسان دوست داره فکر کنه اختیار داره، ولی این فقط مکانیزم دفاعی مغز ما در برابر جبر هست.

پس مهم نیست چه اختلالی در تو هست، از کجا اومده و به کجا میره. در واقع هیچ چیز و مطلقاً هیچ چیز در جهان اهمیتی نداره. تنها کاری که میشه کرد اینه که نشست و دید تصادف و بی نظمی جهان ما رو به کدوم سمت میبره.
پاسخ:
خیلی موافق نیستم . اعتقاد به جبر خالص ناامید کنندس و جایی برای پیشرفت نمی گذاره . ما اختیار داریم ولی در اختیارمون تام نیست و محدود به چهارچوبی هست . 
این که محیط تاثیر گذار هست رو نمیشه انکار کرد ولی واقعا نمی شه شرایط رو عوض کرد ؟
 من اینجور فکر نمی کنم . تو همین چهاچوب هم دستمون خیلی بازه . فقط چیزی که هست تغییر پروسه ی زمان بری هست و تلاش و تمرکز فروانی می طلبه و ایضا بهای تغییر رو هم باید پرداخت کنیم در این حین .
چون ناامید کننده اس دلیل نمیشه که اشتباه باشه. به هر حال حقیقت میتونه خلاف میل ما باشه.

حتی اقدام ما برای تغییر دادن شرایط ناشی از اختیار ما نیست. انگیزه برای این اقدام از تجربیات قبلی ما در طول سال ها زندگی حاصل میشه. هر اقدامی.

وقتی تصمیم میگیریم و چیزی رو انتخاب می کنیم، فکر میکنیم که این اختیار ما بود که از بین چندین گزینه یک مورد خاص رو انتخاب کردیم و تنها خود ما تو این انتخاب نقش داشتیم. اما به اون انگیزه پشت انتخابمون هیچ وقت فکر نمیکنیم که از کجا میاد. چی باعث میشه که اصلاً به بعضی گزینه ها فکر نکنیم، نسبت به بعضی ها میل چندانی نداشته باشیم، و بعضی هارو خوب تلقی کنیم، و همین انگیزه چون بین آدم ها متفاوت هست باعث میشه گزینه های خوب و بد در نظر همه یکسان نباشه. دلیلش اینه که انگیزه از تجربیات گذشته میاد، و تجربیات هیچ دو آدمی یکسان نیست.

و در آخر این تجربیات رو محیط به ما میده.

در واقع هر کدوم از ما مجموعه ای از تعداد زیادی از ترکیب های شیمیایی پیچیده هستیم که به صورت سیستماتیک با هم تعامل دارن. تمام چیزهایی که حس میکنیم، ترس، عشق، خشم، غم، ... همه فقط حاصل تغییرات هورمونی در بدن و واکنش های شیمیایی در مغز ماست. تمام حرکات ما، تمام کنش های ما در محیطی که توش قرار داریم، واکنش شیمیایی اجزای سازنده ما نسبت به محیط و شرایط محیطه.

ما نه تنها اختیار نداریم، بلکه روح هم نداریم. حتی زنده هم نیستیم. در واقع هیچ فرقی بین ما و سایر اجسام در طبیعت نیست، جز اینکه ترکیبات شیمیایی سازنده ما آلی هستن و از آمینو اسیدها تشکیل میشن، که این خاصیت قابلیت همسان سازی به اجزای ما میده و باعث به وجود اومدن پدیده تکثیر سلولی و تولید مثل میشه.
خوب حالا رفتارت خوب و طبیعی نباشه چی میشه  ؟ اگر چند بار رفتار بدتو نشون بدی بعد خودت دلت میخواد اصلاح کنی :-؟  اینطوری نیست  ؟ 
پاسخ:
نمی گیرم زهرا پوینتی رو که می خوای بگی:-؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">